تاس

زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است



آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بودن با تو انقدر خوب بود و قشنگ بود که جای هیچ شکی توش نیست  که نمیخوام بدون تو باشم....اما حرفای مامان دلمو میترسونه اعصابم و میریزه بهم از یه طرف خودشو روشن فکر میدونه از یه طرف من و مدیون میکنه...چه کنم خدا جون تو کمکم کن من به قصد بد زندگی نمیکنم دختر بدیم نیستم....یعنی هستم؟؟؟؟آخه منم دل دارم آدمم...از یه نواختی خسته میشم .......نمیدونم الان کجام؟؟؟؟؟؟؟تو میدونی.................!!!منم یک انسانم تاسم و جوری بنداز که کم نیارم جلو مامان و بابا دل اون و نشکنم....منم احساس دارم....چه جوری باید زندگی کرد...چه جوری  باید تاست همیشه شیش باشه...من اون و حس میکنم تو قلبم جاش و امن کردم پس چرا همه چی جور در نمیاد من نمیخوام این مسافر بارو بندیلشو ببنده...حالم خرابه!!!!!!!!!!!!

مهر و موم قلب مرا انگشت چشم های تو باز کرد

                                                                 حالا هیچ تعمیر گاه مجازی خدمات پس از فروش نمی دهد

نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388ساعت 7:07 PM توسط نوشین نظرات (3)|

دو شبه فقط شعرای داریوش و گوش میکنم وقتی داریوش گوش میکنم یاده دختریای مامان میوفتم آخه مامان همیشه میگه دختر که بود یه ضبط کوچیک بالا سرش بود ه و حتی وقتی که داشته درس میخونده داریوش گوش میکرده....گفتم مامان... چقدر به هم شبیهیم یا تفاوت داریم نمیدونم ولی از نظر قیافه شبیهیم یعنی هر کی ببینتمون تشخیص میده با هم نصبتی داریم ولی بیشتریا فک میکنن من آبجی کوچیکم......این جوری اعتماد به نفس مامان میره بالا.....اما من از مامان سرخوش ترم.....هیچ وقت مامان مث من تیپ نزده زمانه دختریش....مامان عاشق کتاب خوندنه ولی من  هیچ علاقه ای به کتاب و رمان ندارم....ترجیح میدم شعر بخونم اونم تو اینترنت...مامان بیشتر جدیه من شوخ ترم....مامان ریاضی و دوست داره من نقاشی و....مامان دوس داره مدل چیدمانه خونه خلوت باشه من دوس دارم از وسایله لوکس باشه و از هر تیکه خونه واسه تزیین یه استفاده مفید بشه.....هر چقدرم تفاوت داشته باشیم هر دو تامون خردادیم هر دوتامون داریوش دوست داریم.....!!!!!!!!!!!

تازگیا که میرم بیرون به نگاهای دیگران نگاه میکنم .....نگاهای هرزه ی مردا و پسرا چرا جامعه ی ما اینجوریه چرا وقتی یه دختر یا یه زن به خودش میرسه همه با نگاهاشون میخورنش و یه چیزی بهش میگن من دوس دارم قشنگ بگردم نمیتونم زیاد ساده باشم از ساده بودن بدم میاد عقیده دارم یه آدم باید قشنگ بگرده...چرا یه خانواده چادری دخترشون و اجبار میکنن دوسای صمیمیشم باید چادری باشن (مث مامانه مهسا)....من این مردم و درک نمیکنم....دوس دارم تنها باشم یه زمانی تنهایی آزارم میداد اما الان تنها بودن آرامشی و بهم میده که با کسی بودن بهم نمیده.....!!!!!!!!!!!!

دیگر خنده های من مثل گریه کش نمیاید.........مثل بغض یکجا جمع میشود

                                                                                            و هیچ وقت نمیترکد................

 

                                                      اگر به خانه‌ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم … بدوزمش به سق

… اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر … تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم

نوشته شده در شنبه 10 بهمن ماه سال 1388ساعت 2:21 PM توسط نوشین نظرات (6)|

اول اینکه خیلی وقته شفق منو به این مسابقه دعوت کرده اما نمیدونستم چی باید بنویسم فقط 5 تا از خصوصیاتم که قشنگ تره یا راست تره  مینویسم ....نمیدنم کدومشونو بگم

اول...

عاشق شعرم یا شاید بشه گفت متنای کوتاهی که تو دلشون هزارتا حرف قشنگ..هزار تا راز ...هزارتا جمله ی عاشقونه نهفتس این بخشی از روح لطیفمه که با این جمله ها کلی ذهنم و روحم در گیر میشه...

دوم....

بعضی وقتا سخت و خشن میشم مثل سنگ...تیز و برنده میشم مثل شیشه....بی احساس میشم مثل هیتلر...!!تو اون وقته که دوست ندارم کسی و جز خودم ببینم...پس میشه گفت خود خواهی تو وجودم وقتی فوران میکنه دیگه کاریش نمیشه کرد......خیلیم لجبازم....

سوم.....

عاشق رقصیدنم ومدلای مختلفش و یاد داشتن..تنبلم و خوابیدن و به خیلی کارا ترجیح میدم....!!!!!!!

چهارم....

سیاستم بالاست و زبونمم وقتی بخوام مارو از لونش بکشم بیرون چرب و نرم میشه  ....

پنجم.......

خل و چلم وقتی بخوام یه کاریو کنم به آخرش فک نمیکنم از اول به همون لحظه فکر میکنم حتی اگه آخرش به ضررم باشه...تو این مورد چند بار ضربه خوردم اما بازم آدم نمیشم...

در کل نمیشه همشو تو 5 تا حرف تموم کرد به قول مامانم من آخرش نفهمیدم تو  چه موجودی هسی نوشین تو نگاه اول هر کی میبینم فک میکنه از اونایی  که خودمو میگیرم اما بعد پشیمون میشه .....والا من خودمم دقیق نمیدونم چه موجودیمممم..!!!!!!! از 5 نفر دیگم باید بخوام تو این مسابقه شرکت کنن چیزی از خصوصیاتشو بنویسه که کسی از اون تو محیط مجازی نمیدونه و خودش بیشتر میدونه...

کاظیرا.محمد.سارا.‍ژوبین.حامد

این شهاب ها ...بوسه های گرم ستاره ها هستند......برای هم پست میکنند...و گاه اشتباه به زمین میرسند!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه 3 بهمن ماه سال 1388ساعت 11:44 PM توسط نوشین نظرات (5)|